كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

668

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بد و ارباب حسد كه پيش آن دو پادشاه راه آمد و شد داشتند بر لوح انديشهء ميرزا ابو القاسم بابر نگاشتند كه ميرزا علاء الدوله فكر سركشى و جدال دارد و نقش استقلال بر لوح خيال مىنگارد و ميرزا ابو القاسم بابر فرمود كه ميرزا علاء الدوله را گرفته محبوس نمودند و گروهى انبوه به عزم گرفتن ميرزا سلطان ابراهيم به طرف تون تاختند و ميرزا سلطان ابراهيم را از نزديك تون باز گردانيدند و مولانا احمد يساول جنگ عظيم كرده و بر دست او زخمى قوى رسيده رقيه سلطان بيگه همشيرهء ميرزا سلطان ابراهيم را به جانب عراق برد و به مهد عليا گوهرشاد آغا و ميرزا سلطان محمد رسانيد و ميرزا سلطان ابراهيم را با خزائن نقود كه مهندس عقل از حساب آن عاجز بود و شرايف ظرايف و زواهر جواهر پيش ميرزا ابو القاسم بابر آوردند و ميرزا سلطان ابراهيم را حبس فرمود و صندوقچه‌هاى جواهر و طلا و نقرهء وافر ناگشوده و ناكشيده بخشيد « 98 » و آن همه نقود و جواهر را ميزان همت به جوى نسنجيد و از آن وقت ميرزا سلطان ابراهيم چون لعل در زندان كان و در در صدف عمان محبوس بود « 99 » تا آن زمان كه عنايت الهى به موجب ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها « 100 » او را از مضيق حبس بيرون آورده بر سرير سلطنت نشاند . بيت اول شكسته باش كه اوج سرير ملك * يوسف پس از مجاهدهء قعر چاه يافت چنانچه شرح از مساعدت وقت مأمول است . و ميرزا ابو القاسم بابر يكران مراد در ميدان سلطنت خراسان جولان داد و هماى دولت و سعادت بال اقبال بازگشاد و امير هندوكه در ديوان اعلى به غايت

--> ( 98 ) . راجع به جود مفرط ميرزا بابر ر ك به دولتشاه ص 433 به بعد . ( 99 ) . حاشيهء نسخه : اگرچه ميرزا سلطان محمد در زمان فتح خراسان ، چند روزى ميرزا سلطان ابراهيم را اطلاق فرمود ، اما باز ميرزا ابو القاسم او را حبس نمود . منه رحمه اللّه . ( 100 ) . سورة فاطر 2 .